دو روز بود که به خودم مرخصی داده بودم. اونقدر تنم درد ميكرد كه هيچ توان كار كردن نداشم. راستي شب يلدا بهتون خوش گذشت؟ براي من كه يك شب استثنايي بود. مجبور شدم به جاي مامانم برم سر كار. آخه شب يلدا قرار بود نامزد خواهرم با خانواده شون بيان و هديه بيارن. مامانم هم چون به خانمي كه توي خونه شون كار ميكنه قول داده بود كه براي شب يلدا حتماً براي كمك كردن بهش ميره، حسابي گير افتاده بود. من قبول كردم كه به جاي مامانم برم.
ساعت 3 بعدازظهر بود كه رفتم. يه خانم خيلي مسن در رو باز كرد كه موهاشو بيگودي پيچيده بود و كلي خنده ام گرفت. بعدش هم بهم گفت زودي حاضر بشم و اول هم براي تميز كردن خونه كه خيلي هم غير تميز نبود و در حد دستمال كشيدن ساده بود؛ فقط خونه ي خيلي بزرگي بود و هر جاش رو تميز مي كردي بازم تموم نميشد. بعد هم رفتيم سراغ ظرف و ظروف عتيقه اش و اونها رو در آورديم و شستمشون تا براي شب جلوي مهموناش استفاده كنه. تنها غذايي كه داشت مي پخت خوراك زبان بود كه داشتم از تعجب شاخ در مياوردم كه چرا چيز ديگه اي درست نكرده. شب كه از بيرون غذاها رو آوردن كلي به خنگي خودم خنديدم. از فسنجون و قرمه سبزي گرفته تا جوجه كباب و کباب بختیاری و كوفته و چند تا غذاي ديگه. نمي دونم بيست نفر آدم چطور مي خواستن اينهمه غذا رو بخورن.
وقتايي كه براي پذيرايي مي رفتم، خانم مسن صاحب خونه كه حسابي هم خوش تيپ كرده بود كلي پز ميداد از اينكه كارگر جوونِ دانشجو داره و مهموناش هم گمونم براي دلداري من مي گفتن كه يواش يواش داره اينجا هم مثل خارج ميشه. خودم هم قبلش براي اينكه بتونم برم كلي به خودم دلداري داده بودم. آخه نمي دونم كجا خونده بودم كه ريموند كارور هم قبل از اينكه كتابهاش چاپ بشه و معروف بشه توي رستوران ظرف مي شسته.
تا ساعت 8 كه مهمونا اومدن خيلي كارها سخت نبود. اما بعدش شلوغ پلوغ شد و كلي كار ريخت روي سرم و هي ظرف در مي اومد براي شستن. واي! الانم كه يادم مي افته تنم مي لرزه. واقعا خسته كننده و درد آور بود شستن اونهمه ظرف! يه صب تا شب راه رفتن توي مترو اينقدر خسته ام نميكنه.تازه وقتي گيلاس هاي مشروب مهموناشون براي شستن رسيد كه كم مونده بود عق بزنم.
ساعت دوازده و نيم شب بود كه كارها تموم شد و خانم مسنه كلي اصرار كرد كه شب رو اونجا بمونم كه حاضر نشدم. برام آژانس گرفت و اومدم خونه. براي اين يه شب كار كردن پونزده هزارتومن مزد گرفتم كه البته شش هزارتومن پول آژانس رو هم خانمه خودش داد.
الانه دستام پوست پوست شده و تنم درد میکنه...اما مهم نیست. طفلک مامانم که همیشه این کار رو انجام میده. خدایا کمکمون کن.
